زمان دعوت ، معارفه و  پیگیری عاملی بازدارنده وجود دارد که باعث می شود این کار برای مبتدی ها اندکی سخت و ناخوشایند به نظر برسد و این عامل چیزی نیست جز عامل ترس از قضاوت و برخورد مردم. شما آن ها را برای شنیدن پیشنهادی دعوت می کنید (دعوت از افراد) ، پیشنهادتان را مطرح می کنید (معارفه) و سپس پس ازاطمینان از این که آن ها اطلاعات لازم برای تصمیم گیری را کسب کرده اند ، تصمیم آن ها  را راجع به پیشنهادتان جویا می شوید (پیگیری اولیه ). در هر یک از این سه مرحله نا خودآگاه منتظر شنیدن "نه"  و یا مواجهه با انواع ایرادات و بهانه های واهی و یا واقعی هستید و اکثر ما از شنیدن نه و یا مواجهه با ایراداتی که از سوی دیگران مطرح می شود واهمه داریم . چرا ؟

چون ذاتاً برایمان مهم است که  چه فکری در موردمان می کنند . تمام عمر نظرات و خواسته های دیگران را بر نظرات و خواسته های خود ترجیح داده ایم چون برایمان بسیار مهم است که محبوب و مقبول باشیم. دوست داریم در همه حال مورد تائید سایرین قرار بگیریم . تعریفی که دیگران از ما می کنند و برداشتی که از ماو رفتار و اعمالمان دارند سازنده ی هویت و باور ما از خود بوده است و تائید آن ها بر این هویت دگر ساخته به ما آرامش و امنیت به ارمغان می آورد . بنابر این زمانی که کار فردی را دعوت یا معارفه می کنیم و یا در حال پیگیری او هستیم به گونه ای بی تفاوت عمل می کنیم . چرا ؟ چون او نباید اشتیاق ما را ببیند زیرا اگر خوشش نیاید ممکن است در دل به ایده و هیجان  و اشتیاق ما بخندد . برایمان خیلی مهم است او چگونه راجع به ما فکر خواهد کرد بنابر این قبل از این که وارد معرکه شویم به دنبال راه فرار می گردیم. چگونه ؟ به این صورت که مثلاً در هنگام دعوت با صدایی سرد و لرزان و بی اشتیاق می گوییم  :

شما : ببین راستی یه کاری به من پیشنهاد شده که دارم روش فکر می کنم. البته هنوز خیلی جدی نیستم فعلاً با این که خودم دارم امتحانش می کنم ... بد نیست تو هم بیای بشنوی. شاید خوشت اومد.

او : چی هست ؟

شما : یه قرار بذار تا بهت بگم .

(چه دلیلی دارد که او بیاید زمانی که سردی لحنتان و بیان این که هنوز مطمئن نیستید نشان دهنده ی این است که کار جالبی نیست. اگر جالب بود حتماً از لحنی پر انرژی تر و مطمئن تر استفاده کرده بودید )

او : حالا یه کمی از این کار بگو .

(شما با خود فکر می کنید اگر به حرفش گوش ندهید و بخشی از کار را به او نگویید او نخواهد آمد بنابر این بر خلاف اصولی که پشتیبانانتان به شما آموخته بودند کار را از تلفنی توضیح می دهید )

او : آه ! با خنده . ول کن بابا . رفتی سراغ این سیستم های هرمی و این حرف ها ؟ تو کی می خواهی بچسبی به یه کار درست و حسابی ؟

شما : من ؟ اه ... راستش . نه بابا . گفتم که هنوز جدی نیستم . همین جوری یه چیزی گفتم . خوب دیگه چه خبر ؟ (و موضوع صحبت را عوض می کنید)

آیا تا کنون از این روش (ایجاد راه فرار با نشان دادن بی علاقگی و بی تفاوتی ) در دعوت ها ، معارفه ها و پیگیری هایتان استفاده کرده اید ؟

پاسخ مثبت به این معناست که یا کارتان را باور ندارید و یا از کمبود خودباوری و اعتماد به نفس رنج می برید . شما خود انگیخته نیستید . شما برای احساس خوب داشتن به تائید و حمایت دیگران نیاز دارید. برای شما خیلی مهم است که دیگران در موردتان چگونه فکر می کنند امّا متاسفانه باید واقعیتی را با شما در میان گذارم :

اسم این واقعیت اصل هیجده ، چهل ، شصت است . خوب دقت کنید :

در هیجده سالگی برایتان مهم است دیگران در موردتان چگونه فکر می کنند .

در چهل سالگی دیگر برایتان چندان مهم نیست که  چه فکری در موردتان می کنند. شما آن گونه که باید باشید خواهید بود و ...

در شصت سالگی از اعماق وجود درک می کنید که اصولاً هیچ کس هیچ فکری در موردتان نمی کرده است .

و این یعنی تمام عمر را در وهم و پندار زندگی کرده اید . یعنی فرصت ها ، پیشرفت ها و لذت ها را قربانی چیزی کرده اید که وجود خارجی نداشته است . یعنی خودتان را بر مبنای موهومات صرف بنا نهاده اید .

بنابر این اگر معتقدید کسب و کارتان فرصتی مناسب محسوب می شود ، اگر به ذات این کارایمان دارید و اگر قدرت اهرم را درک کرده اید ، با ایمان و قدرت و از موضع برتر آن را به دیگران پیشنهاد دهید (دعوت و معارفه ) چرا که همین قدر که شما بر مبنای علم و آگاهی صحیحتان آن را به عنوان فرصتی مناسب انتخاب کرده اید  کافی است که فرصتی  مناسب باشد . سپس مطمئن شوید  که آنان نیز این فرصت مناسب  را درک کرده اند (پیگیری) . خوب علیرغم تلاشتان آن را درک نکرده اند و یا درک کرده اند و به هر دلیل خواهان ان نیستند و قرار است پاسخ منفی بدهند ؟ چه اهمیتی دارد ؟ آن چه مهم است شمائید . خودتان را قربانی باور های غلط و عامیانه ی اطرافیانتان نکنید. مورد تایید کورکورانه و بدون تفکر اکثریت عوام بودن افتخاری نیست زیرا که حق همیشه با اقلیتی فهیم است. ( این یک اصل تاریخیست ) . آن ها اگر می توانستند مانند شما فکر کنند ، ببینند و رفتار کنند جزو اکثریت عوام نبودند .

اکنون قصد دارم اصلی دیگر را بازگو کنم . مردم دنیا را به دو قسمت تقسیم کنید. برنده ها و بازنده ها . برنده بودن یعنی گفتن "آری" به فرصت ها و بازنده بودن یعنی از دست دادن فرصت ها به سادگی گفتن یک "نه" . برنده بودن بسیار ساده است . زیرا نودو پنج درصد مردم دنیا بازنده اند . برای برنده بودن کافیست جزو آن پنج درصد اقلیت قرار بگیرید بنابراین بیرون بروید و "نه شنیدن" راتمرین کنید .

برنده ها هدفمندند و به فرصت هایی که آن ها را به اهدفت و آمالشان می رساند  پاسخ مثبت می دهند . آن ها  از شنیدن پاسخ منفی از سوی هیچ کس نمی ترسند . به خصوص اگر پاسخ منفی متعلق به دار و دسته ی مضحک بازنده ها باشد. این "نه" یعنی شما متمایز هستید . پس هر چه بیشتر "نه" بشنوید متمایز ترید و  اگر به دلیل این که چرا "نه" شنیدید فکر کنید متمایز تر خواهید شد. آیا نام کسی بدون این که به دفعات "نه" شنیده باشد در تاریخ ثبت شده است ؟ اگر می خواهید اعمال و زندگیتان شایسته ی ثبت در تاریخ گردد آستین ها را بالا بزنید ، ازدایره ی امن عادات و باورهای قدیمی رهاشوید و بروید تا می توانید "نه" بشنوید.

بازاریاب ها و فروشنده ها بیشترین تعداد "نه"  را می شنوند . در منابع مختلف جستجو کنید تا ببینید صاحبان و مدیران ارشد بزرگترین ، مشهور ترین و موفق ترین شرکت ها و کارخانجات بزرگ دنیا از کجا آغاز کرده اند ؟ از بازاریابی ، از فروش ، از نه شنیدنهای فراوان .

شما قرار است برنده باشید. شما برنده هستید . برنده عزیز ، برای برنده شدن و برنده  ماندن در این کسب و کار مراحل زیر را دنبال کنید :

ابتدا مفهوم اهرم را درک کنید . برای این کار منابع و مراجع گوناگونی وجود دارد که می توانید به آن ها مراجعه کنید . پشتیبانانتان علاوه بر این که مثال های خوبی دارند می توانند بهترین منابع موجود در این زمینه را به شما معرفی کنند.

درک کنید که  بازاریابی شبکه ای چگونه می تواند شما را در به کار بستن مفهوم اهرم در زندگیتان یاری کند .

تصمیم بگیرید و بخواهید که برای رسیدن به آزادی مالی و زمانی از امروز به بعد از این مفهوم در زندگیتان استفاده کنید.

بارها تصویر سازی ذهنی کنید و خود را ببینید که از دام پول در ازای زمان رهایی یافته اید و وقت وپول کافی برای احیای مجدد اهداف فراموش شده اتان دارید . این تصویر سازی باید کاملاً منطقی و در عین حال هیجان برانگیز باشد و در شما انگیزه و انرژی مضاعف برای موفق شدن در این کسب و کارایجاد کند. این هیجان باید در صدایتان ، در رفتارتان و دربرق چشمانتان موج بزند .

با همین انرژی ، انگیزه ، هیجان و برقی که در نگاهتان است بیرون بروید ، بدون ترس از "نه" های احتمالی با مردم صحبت کنید .مطمئن باشید قله های موفقیت در کسب و کار فروش ارجاعی را فتح خواهید کرد .

 

حالا سعی کنید از آن طرف بام نیفتید . بگذارید خاطره ای برایتان تعریف کنم. مطالب بالا را با یکی از دوستانم که در دعوت و پیگیری بسیار ضعیف و بی اعتماد به نفس عمل می کرد در میان گذاشتم. او بسیار هیجان زده شد و رفت تا به تاریخ بپیوندد . بنابر این تلفن را بر می داشت و می گفت : " ببین تا کی می خواهی بازنده باشی ؟ بیا تابرایت توضیح دهم تا چگونه مثل من به تاریخ بپیوندی " ( حمله به موقعیت فرد مقابل) . فرد مورد نظر به جلسه ی معارفه می آمد و پس از سلام و احوالپرسی های مقدماتی بلافاصله مورد حملات فراوان دوست من قرار می گرفت : " آخ بازنده ! دوست داری فردا از محل کارت اخراجت کنند و از پس فردا کاسه ی چه کنم دستت بگیری؟ تا کی می خواهی در این باتلاق دست  و پابزنی و بیشتر فرو بروی ؟" (باز هم حمله به موقعیت فرد مقابل). جلسه ی معارفه به پایان می رسید و دوست من سه کتاب ، پنج جزوه و 2 لوح فشرده را به فرد معارفه شده می داد و می گفت تا 48 ساعت دیگر آن ها را بخوان و ببین . 48 ساعت بعد با او تماس می گرفت و می گفت : کتاب ها و جزوات را خواندی ؟ CD ها را تماشا کردی و او جواب می داد نگاهی انداختم . امّا به نظرم ... !

دوستم پاسخ می داد : نظرت ؟! ببین به نظر من تو برای این آفریده شده ای که بازنده باشی . لیاقتت همان است که تا آخر عمر در زندگی حقیرانه ی خودت دست و پا بزنی  (باز هم حمله به موقعیت فرد مقابل) . تلفن را قطع می کرد و می گفت این هم یک بازنده ی دیگر . بروم ببینم بازنده ی بعدی کیست ؟ سرتان را درد نمی آورم . تنها به گفتن همین جمله بسنده می  کنم که طبق اخبار واصله او با آن روش به تا کنون به هیچ کجا نرسیده است .

 

 

 

-------------------------------------------------------------

برگرفته از وبلاگ آموزشی شرکت شبکه گردان موفق