اما آیا تا به حال شده از خودتون بپرسید که اون شخصیتی که شما مدام میگید خوش به حالش، کاشکی جای اون بودم، چه سختی هایی کشیده و چقدر تلاش کرده تا به اینجا رسیده؟ آیا اگه بدونید برای رسیدن به موفقیتی که بدست آورده چه موانعی رو پشت سر گذاشته، چه هزینه هایی داده و با چه مسائلی دست و پنجه نرم کرده اند؟، باز هم دوست دارید به جای اونا باشید؟ اصلا فکر می کنید دوام می آوردید که بخواهید به موفقیت برسید؟ البته یه سری از دوستامون که فقط تو زندگیشون شعار می دن، خیلی با اعتماد به نفس و محکم میگن: " خوب مسلمه، بیشترشم ما پایه ایم." اما فقط به این خاطر این حرفارو میزنن که میدونن پایان داستان چه اتفاقاتی افتاده، اما تو زندگی خودشون چون خودشونو و کارشونو هنوز اونقدر که باید و شاید جدی نگرفتن و باور نکردن، حاضر نیستن حتی هزینه های جزئی و ابتدائی کار رو بپردازند و ...

 

اما یه گوشه ای از سختی های کار همین آدم هایی که به حالشون فقط می شینیم و غبطه می خوریم:

   مثلا همین بیل گیتس خودمون، رئیس شرکت بزرگ مایکرو سافت که تا همین چند ده روز پیش ثروتمند ترین مرد دنیا بود ( اکنون در ردۀ دوم قرار داره ) می دونید چه سختی هایی کشیده و چطور شد که به این میزان از موفقیت رسید؟ اصلا شما میدونید که مایکرو سافت در ابتدا غیر قانونی بوده؟ !!!

   بله، مایکروسافت در ابتدا غیر قانونی بود. دولت آمریکا اونو به خاطر انحصارطلبی در تولید محصولاتش متهم کرده بود و مایکروسافت رو به دادگاه کشاند و این پرونده چند سال در دادگاه روی میز بود، ولی در نهایت دولت قدرتمند آمریکا باخت. آیا اگر گیتس این همه سعی و تلاش نمی کرد و این همه پافشاری و اصرار برای رسیدن به هدف نمی ورزید،... آیا باز هم این دولت آمریکا بود که بازنده می شد یا ...؟

   ادیسون مخترع لامپ برق شد اما هزاران بار در راه اختراعش شکست خورد و حتی مورد تمسخر قرار گرفت. حتی یکبار در اثر سانحه ای خانه اش آتش گرفت و به کلی سوخت. دوست دارید جای ادیسون بودید؟

شناختن وظیفه مشکل نیست.عمل کردن به اونها مهمه. دانستن هزینه ها کاری نداره. مهم پرداختن اونهاست. پیروزی آسان بدست نمیاد. شاید برای اینکه قدر اونو بیشتربدونید.

   تبدیل انگیزه و هدف به یک واقعیت ملموس یعنی " پول " مستلزم پرداخت هزینه های اونه.

   هنری فورد وقتی طرح موتور مشهور " وی ـ ۸" را ارائه کرد، مهندسین معتقد بودندکه تولید یک موتور هشت سیلندر یکپارچه غیر ممکن است. شش ماه گذشت اما پیشرفتی حاصل نشد. و شش ماه دیگر هم به همین منوال گذشت. ولی فورد با قاطعیت می گفت:" من این موتور را می خواهم و به اون می رسم." وهمچنان مهندسین همگی معتقد بودند که فورد توقع زیادی دارد و چیزی که می خواهد غیر ممکن است.

   تا اینکه انگار اعجازی روی داد و فورد یک بار دیگرعزم و تصمیمش به پیروزی رسید. او نه تنها در شروع فعالیت تولید اتومبیل، بلکه بعدا هم وقتی پیشرفت کرد و به اوج رسید، بارها به طور موقت شکست خورد، ولی فورد برای رسیدن به هدف فقط ادامه می داد...

   " بتهون" ناشنوا بود، " میلتون" نابینا بود و " هلن کلر" چند روز پس از تولد ناشنوا، نابینا و لال شد. دوست دارید جای اونها بودید؟ اگه جای اونها بودید، کارهایی رو که اونها انجام دادند رو انجام می دادید؟

   " آبراهام لینکلن" در ۳۱ سالگی در تجارت با شکست مواجه شد، در ۳۲ سالگی در انتخابات مجلس بازنده شد، در ۳۴ سالگی بار دیگر در تجارت شکست خورد، در ۳۵ سالگی همسرش را از دست داد، در ۳۶ سالگی دچار یک فروپاشی عصبی شد، در ۴۳، ۴۶ و ۴۸ سالگی در انتخابات کنگره و در ۵۵ سالگی در انتخابات مجلس سنا شکست خورد، در ۵۶ سالگی برای تصدی معاونت ریاست جمهوری آمریکا ناکام ماند و در ۵۸ سالگی بار دیگر در انتخابات مجلس سنا با شکست مواجه شد. اما سرانجام در ۶۰ سالگی به ریاست جمهوری ایالات متحده برگزیده شد و امروز از او بعنوان یکی از بزرگترین رهبران تاریخ جهان یاد می شود. اگر شما جای لینکلن بودید، در چند سالگی خود را حلقآویز می کردید؟!!!!!!!

   و اما آخرین پیامبر خدا معجزۀ بخصوصی نداشت و در مدارس رسمی زمانهء خود درس نخوانده بود و قبل از چهل سالگی رسالت بزرگ خود را شروع نکرد و به همین دلیل وقتی به پیامبری مبعوث شد، به او چه تهمت های ناروا که نزدند، چه رفتارهای ناشایستی که با او نکردند، او را مجبور کردند که از مکه مهاجرت کند. پیروانش مال و منال خود را از دست دادند و در پی او راهی صحرا شدند . او ۱۰سال در راه دین خدا کوشید اما جز فقر و تمسخر دیگران نصیبی نبرد. ۱۰ سال دیگر هم به همین منوال گذشت. اما در پایان این ۱۰ سال دوم او فرمانروای سرزمین عرب بود، حکمران مکه بود و مذهب جدیدی به ارمغان آورد که بخش بزرگی از عالم را در بر می گرفت...

  هر بد بیاری، هر شکست و هر دل شکستگی با خود به همان اندازه یا بیشتر امتیازی مثبت دارد، تجربه دارد و موفقیت به همراه می آورد.

   تمام کسانی که به موفقیت بزرگی رسیده  و یا راهبر شده اند، زمانی خود پیرو بوده  و زحمت کشیده اند و از ابتدا راهبر و یک انسان موفق زاییده نشده اند. ( تا راهرو نباشی، کی راهبر شوی )

          "هیچ موفقیتی یک شبه بدست نمی آید" 

   کسانی که عادت مداومت را در خود می کارند، خود را در برابر شکست بیمه می کنند و بدون توجه به ناکامیهای اولیه، سرانجام به فراز پله های ترقی و پیشرفت می رسند.

   گاه به نظر می رسد انگار دست راهنمایی در کار است که هدفش آزمایش انسانها در شرایط دشوار است. کسانی که بعد از شکست خود را بالا می کشند و به تلاش خود ادامه می دهند، دنیا به آنها مرحبا و آفرین می گوید. ندایی به آنها می گوید: "می دانستم که موفق می شوی."

   هیچ کس نمی تواند قبل از موفقیت در آزمون مداومت به پیروزی برسد. کسانی که در این آزمون به موفقیت نمی رسند، شانسی برای پیروزی ندارند.

"شادیتان افزون باد"

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

برگرفته از وبلاگ آموزشی شرکت شبکه گردان موفق